
How to avoid being hacked (browsers)
هعنوان افرادی که در فضای کریپتو فعالیت میکنیم، همیشه واهمه و استرس این را داشتهایم که سایت فلان پروژه ایمن است؟ آیا داراییهایمان با وصل کردن والت به آن در خطر میافتد یا خیر؟ بهطور کلی، کریپتو بازار پر ریسکی محسوب میشود که بسیاری از کلاهبردران در آن جولان میدهند؛ بنابراین فعالیت در آن نیز مستلزم رعایت کردن نکات ایمنی است؛ نکاتی که سبب میشوند داراییتان که با زحمت بهدست آمده، در کسری از ثانیه به چنگ کاهبردران نیفتد! برای تعامل با پروژههای کریپتویی همهی ما از مرورگرها استفاده میکنیم...
Crypto Code TOKEN Co
// SPDX-License-Identifier: MIT pragma solidity ^0.8.17; // https://github.com/OpenZeppelin/openzeppelin-contracts/blob/v3.0.0/contracts/token/ERC20/IERC20.sol interface IERC20 { function totalSupply() external view returns (uint); function balanceOf(address account) external view returns (uint); function transfer(address recipient, uint amount) external returns (bool); function allowance(address owner, address spender) external view returns (uint); function approve(address spender, uint amou...
computer programming _ IT 💻

How to avoid being hacked (browsers)
هعنوان افرادی که در فضای کریپتو فعالیت میکنیم، همیشه واهمه و استرس این را داشتهایم که سایت فلان پروژه ایمن است؟ آیا داراییهایمان با وصل کردن والت به آن در خطر میافتد یا خیر؟ بهطور کلی، کریپتو بازار پر ریسکی محسوب میشود که بسیاری از کلاهبردران در آن جولان میدهند؛ بنابراین فعالیت در آن نیز مستلزم رعایت کردن نکات ایمنی است؛ نکاتی که سبب میشوند داراییتان که با زحمت بهدست آمده، در کسری از ثانیه به چنگ کاهبردران نیفتد! برای تعامل با پروژههای کریپتویی همهی ما از مرورگرها استفاده میکنیم...
Crypto Code TOKEN Co
// SPDX-License-Identifier: MIT pragma solidity ^0.8.17; // https://github.com/OpenZeppelin/openzeppelin-contracts/blob/v3.0.0/contracts/token/ERC20/IERC20.sol interface IERC20 { function totalSupply() external view returns (uint); function balanceOf(address account) external view returns (uint); function transfer(address recipient, uint amount) external returns (bool); function allowance(address owner, address spender) external view returns (uint); function approve(address spender, uint amou...
Share Dialog
Share Dialog
computer programming _ IT 💻

Subscribe to Saman Rasti🏰

Subscribe to Saman Rasti🏰
سلام دوستای عزیزم...وقتی تازه وارد دنیای ترید شده بودم، فکر میکردم این کار کلید آزادیه. یه راه برای اینکه دیگه مجبور نباشم ساعت شش صبح از خواب بیدار بشم، تو ترافیک اعصابم خرد شه.
جلسه بزار دنبال پروژه جدید بگرد ، تیم برنامه نویس جمع کن ، استرس تحویل دادن پروژه رو داشته باش ، بتونی پروژه رو انجام بدی یا نه با آپدیت های جدیدی که پشت سر هم میاد و هزار مشکل دیگه که دوستانی که کارشونه خوب درک میکنن که راجب چه مشکلاتی حرف میزنم
در روزی که این مقاله رو مینویسم و نشر میدم روزیه که ازدواج میکنم .معاملهگری قرار بود همون زندگی رویایی رو بهم بده که همه توی فیلمها دربارهش حرف میزدن: نشستن کنار ساحل، یه لپتاپ جلو روم، چند تا کلیک و دلارهایی که میان تو حسابم. ولی هرچی بیشتر جلو رفتم، بیشتر فهمیدم که معاملهگری یه دنیای متفاوت از چیزیه که فکر میکردم. این یه راه برای آزادی نبود، بلکه یه راه برای اسیر شدن تو یه دنیای بیپایان بود. یه دنیایی که ازت همهچی میگیره و فقط یه چیز بهت میده: وسواس بیشتر!
این ماجرا فقط برای من نبود. جسی لیورمور رو میشناسین دیگه!؟ مردی که یه زمانی بزرگترین تریدر والاستریت بود. بارها سرمایهی کلانی ساخت و بعد همهشو از دست داد. آخر سر، وقتی دیگه پولی برای برگشت نداشت، زندگی خودش رو هم از دست داد و خودکشی کرد. یا مایکل مارکوس، کسی که از سی هزار دلار، هشتاد میلیون دلار ساخت. ولی چی شد؟ همسرش ولش کرد و اون حتی متوجه نشد! چرا؟ چون وقتی معاملهگری بخشی از وجودت بشه، دیگه متوجه نمیشی چی داره توی دنیای واقعی اتفاق میافته. یا اون تریدر معروفی که توی کتاب Market Wizards اعتراف کرد که بزرگترین حسرت زندگیش این بود که زمان بیشتری رو با بچههاش نگذرونده. اونقدر غرق چارتها شده بود که وقتی به خودش اومد، بچههاش بزرگ شده بودن و اون هیچ خاطرهای از دوران کودکیشون نداشت.
یه معاملهگر هیچوقت تو لحظهی حال زندگی نمیکنه. بارها این حس رو تجربه کردم. وقتی تو ضررم، فقط به این فکر میکنم که مارکت فردا کجا باز میشه؟ نکنه بازم نتونم ترید خوبی بکنم و ریکاور نشه حساب؟ وقتی توی سودم، فقط به این فکر میکنم که حالا چطوری بیشتر سود کنم؟ بیام بیرون؟ وقتی با خانوادهم سر میز غذا نشستم، ذهنم توی چارته. وقتی تو تعطیلاتم، چشمم به قیمتهاس.
همیشه یا تو گذشتهام، یا تو آینده، ولی هیچوقت تو لحظهی حال نیستم. بعد یه روز نشستم با خودم فکر کردم: اصلاً ته این راه کجاست؟ مگه من معاملهگری رو شروع نکردم که آزاد باشم؟ پس چرا حس میکنم بیشتر از همیشه توی زندونم؟
همهی تریدرهای حرفهای یه جایی به این نقطه میرسن که باید احساساتشون رو کنترل کنن. باید اون هیجان رو از خودشون حذف کنن، چون ترس و طمع بزرگترین دشمنای یه معاملهگرن. ولی وقتی این اتفاق میافته، یه چیز ترسناک دیگه هم همراهش میاد: اگه دیگه از سود خوشحال نشم و از ضرر ناراحت نشم، پس چی از من باقی میمونه؟ اگه من دیگه یه آدم معمولی نیستم که بتونه از چیزای کوچیک زندگی لذت ببره، پس چی شدم؟ یه ماشین پولسازی؟ یکی که فقط عددهای روی صفحه رو میبینه و زندگیش شده یه سری پوزیشن باز و بسته کردن؟ و اونجاست که میفهمی چرا خیلی از تریدرهای بزرگ، آخرش افسرده میشن. چون یه روزی بیدار میشن و میبینن که پول دارن، ولی چیزی برای خوشحالی ندارن.
من این راهو شروع کردم، چون فکر میکردم میتونم آزاد باشم. ولی حقیقت اینه که معاملهگری آزادی نمیده، اگه بلد نباشی کنترلش کنی، بدترین اسارت رو بهت تحمیل میکنه. نصفهشب بیدار میشی، چارتارو چک میکنی. به تعطیلات میری، ولی دلت پیش مارکت میمونه. با عزیزانت نشستی، ولی ذهنت پیش قیمتهاس. یه ترید باز میکنی، بعدش هی مرور میکنی که اگه بیشتر صبر میکردی چی میشد! این یه بازیه که ازت همهچی رو میگیره، و یه چیزی بهت میده: اعتیاد به خودش.
و سوال اصلی اینه: آیا حاضری بهای این راهو بپردازی؟ آیا این راه، همون آزادیایه که دنبالش بودی، یا فقط یه قفس هست که توش گیر کردی؟
مهم اینه که از این تاریخ به بعد من آدم کن شاد تری هستم و دوستان و خانواده جدیدم و دوست دارم ،تریدید ولی زندگیتونو پای ترید نزارید ، در لحظه زندگی کنید.
سلام دوستای عزیزم...وقتی تازه وارد دنیای ترید شده بودم، فکر میکردم این کار کلید آزادیه. یه راه برای اینکه دیگه مجبور نباشم ساعت شش صبح از خواب بیدار بشم، تو ترافیک اعصابم خرد شه.
جلسه بزار دنبال پروژه جدید بگرد ، تیم برنامه نویس جمع کن ، استرس تحویل دادن پروژه رو داشته باش ، بتونی پروژه رو انجام بدی یا نه با آپدیت های جدیدی که پشت سر هم میاد و هزار مشکل دیگه که دوستانی که کارشونه خوب درک میکنن که راجب چه مشکلاتی حرف میزنم
در روزی که این مقاله رو مینویسم و نشر میدم روزیه که ازدواج میکنم .معاملهگری قرار بود همون زندگی رویایی رو بهم بده که همه توی فیلمها دربارهش حرف میزدن: نشستن کنار ساحل، یه لپتاپ جلو روم، چند تا کلیک و دلارهایی که میان تو حسابم. ولی هرچی بیشتر جلو رفتم، بیشتر فهمیدم که معاملهگری یه دنیای متفاوت از چیزیه که فکر میکردم. این یه راه برای آزادی نبود، بلکه یه راه برای اسیر شدن تو یه دنیای بیپایان بود. یه دنیایی که ازت همهچی میگیره و فقط یه چیز بهت میده: وسواس بیشتر!
این ماجرا فقط برای من نبود. جسی لیورمور رو میشناسین دیگه!؟ مردی که یه زمانی بزرگترین تریدر والاستریت بود. بارها سرمایهی کلانی ساخت و بعد همهشو از دست داد. آخر سر، وقتی دیگه پولی برای برگشت نداشت، زندگی خودش رو هم از دست داد و خودکشی کرد. یا مایکل مارکوس، کسی که از سی هزار دلار، هشتاد میلیون دلار ساخت. ولی چی شد؟ همسرش ولش کرد و اون حتی متوجه نشد! چرا؟ چون وقتی معاملهگری بخشی از وجودت بشه، دیگه متوجه نمیشی چی داره توی دنیای واقعی اتفاق میافته. یا اون تریدر معروفی که توی کتاب Market Wizards اعتراف کرد که بزرگترین حسرت زندگیش این بود که زمان بیشتری رو با بچههاش نگذرونده. اونقدر غرق چارتها شده بود که وقتی به خودش اومد، بچههاش بزرگ شده بودن و اون هیچ خاطرهای از دوران کودکیشون نداشت.
یه معاملهگر هیچوقت تو لحظهی حال زندگی نمیکنه. بارها این حس رو تجربه کردم. وقتی تو ضررم، فقط به این فکر میکنم که مارکت فردا کجا باز میشه؟ نکنه بازم نتونم ترید خوبی بکنم و ریکاور نشه حساب؟ وقتی توی سودم، فقط به این فکر میکنم که حالا چطوری بیشتر سود کنم؟ بیام بیرون؟ وقتی با خانوادهم سر میز غذا نشستم، ذهنم توی چارته. وقتی تو تعطیلاتم، چشمم به قیمتهاس.
همیشه یا تو گذشتهام، یا تو آینده، ولی هیچوقت تو لحظهی حال نیستم. بعد یه روز نشستم با خودم فکر کردم: اصلاً ته این راه کجاست؟ مگه من معاملهگری رو شروع نکردم که آزاد باشم؟ پس چرا حس میکنم بیشتر از همیشه توی زندونم؟
همهی تریدرهای حرفهای یه جایی به این نقطه میرسن که باید احساساتشون رو کنترل کنن. باید اون هیجان رو از خودشون حذف کنن، چون ترس و طمع بزرگترین دشمنای یه معاملهگرن. ولی وقتی این اتفاق میافته، یه چیز ترسناک دیگه هم همراهش میاد: اگه دیگه از سود خوشحال نشم و از ضرر ناراحت نشم، پس چی از من باقی میمونه؟ اگه من دیگه یه آدم معمولی نیستم که بتونه از چیزای کوچیک زندگی لذت ببره، پس چی شدم؟ یه ماشین پولسازی؟ یکی که فقط عددهای روی صفحه رو میبینه و زندگیش شده یه سری پوزیشن باز و بسته کردن؟ و اونجاست که میفهمی چرا خیلی از تریدرهای بزرگ، آخرش افسرده میشن. چون یه روزی بیدار میشن و میبینن که پول دارن، ولی چیزی برای خوشحالی ندارن.
من این راهو شروع کردم، چون فکر میکردم میتونم آزاد باشم. ولی حقیقت اینه که معاملهگری آزادی نمیده، اگه بلد نباشی کنترلش کنی، بدترین اسارت رو بهت تحمیل میکنه. نصفهشب بیدار میشی، چارتارو چک میکنی. به تعطیلات میری، ولی دلت پیش مارکت میمونه. با عزیزانت نشستی، ولی ذهنت پیش قیمتهاس. یه ترید باز میکنی، بعدش هی مرور میکنی که اگه بیشتر صبر میکردی چی میشد! این یه بازیه که ازت همهچی رو میگیره، و یه چیزی بهت میده: اعتیاد به خودش.
و سوال اصلی اینه: آیا حاضری بهای این راهو بپردازی؟ آیا این راه، همون آزادیایه که دنبالش بودی، یا فقط یه قفس هست که توش گیر کردی؟
مهم اینه که از این تاریخ به بعد من آدم کن شاد تری هستم و دوستان و خانواده جدیدم و دوست دارم ،تریدید ولی زندگیتونو پای ترید نزارید ، در لحظه زندگی کنید.
<100 subscribers
<100 subscribers
No activity yet