چیزی که نمی‌تونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو

دوازده سالم بود و داشتم در راه برگشت به خونه وارد کوچه‌ای می‌شدم که زنی همراه با دختر خردسالش جلوم رو گرفت و گفت آقاپسر تو بیفت جلو ما پشت‌سرت بیاییم!.. گفتم چی شده؟ به یه ماشین پارک شده تو کوچه اشاره کرد و گفت یه سگ خیلی گنده زیرش دراز کشیده، می‌ترسم! خم شدم و به سگه نگاهی انداختم، و هیکلش دو برابر من بود و خودم هم ترسیدم، با اینکه دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت. اون سگ اگه میخواست کسی رو بگیره اون زیر نمی‌خوابید. بش گفتم من چرا باید کمتر از شما بترسم؟ گفت آخه تو مَردی!

توی دلم گفتم اگه مرد هستم چرا الان کسی بام ازدواج نمی‌کنه؟ اگه فکر می‌کنید این یک سوال معصومانه بود، نگاه‌تون به من زیادی مثبته. یک سوال کاملا جنسی بود. بچه دوازده‌ساله نباید به این چیزها فکر کنه، ولی تناقضاتی که احاطه‌ش کرده رو حس می‌کنه. و قسمت بزرگی ازین تناقض از تولیدات زنانیه که تعریف می‌کردند مرد چیست: «پسر باید از ده سالگی تا سی سالگی پروسه مرد شدن را طی کند، تا لیاقت بهره‌مند شدن از بدن ما را پیدا کند!». در واقع کنکوریه که برای دو دهه طراحی شده‌.

با افزایش سن و کمی پخته‌تر شدن به این نتیجه رسیدیم که دلیل برپایی این کنکور ارزش بالایی که برای بدن خودشون در نظر گرفته بودند نبود. دلیلش صغارت بود. بخش ترسناک این کشف اونجا بود که می‌فهمیدی صغیر بودن منافعی داره و متعاقبا به هدف تبدیل میشه‌. زنان یک کارخانه صغارت راه‌اندازی کرده بودند که ماده اولیه‌ش پسر خالی بود. یعنی پسری که هنوز هویتش شکل نگرفته. این کارخانه ماده اولیه رو از یک طرف می‌گرفت، و ازون طرف یک پسر غیرتی که خودش یک سگ باشه تحویل می‌داد‌، تا بعدا توسط خود زنان مورد استفاده قرار بگیره. سگی که وقتی هست، میشه با خیال راحت صغیر بود.ووو

یکی از واقعیت‌هایی که مثل آب یخ میریزه روی سرت اینه که زن صغیر می‌پسنده بمیری! شاید یه جایی متوجه بشی به غیرت مردانه طراحی شده توسط خودشون تن داده‌اند تا گاهی به عنوان سگ نگهبان و گاهی به عنوان قاطر خستگی‌ناپذیر ازت استفاده کنند، ولی از کنارش میگذری. این خود حیاته که نمیشه راحت از کنارش رد شد، وقتی خیلی راحت انتظار دارند چون مرد هستی خودت رو در موقعیتی قرار بدی که باید توش مُرد.

یه شب از شب‌های محرم با یکی از بچه‌های هیئت به دیوار تکیه داده‌ و منتظر بودیم چای هیئتی‌مون خنک بشه. گفت اینهمه توجه به عباس و زینب عادی نیست، یه تز ارائه بده. گفتم اونی که دانشجوی یکی از رشته‌های علوم انسانیه تویی نه من. لابد چهارتا مقاله پژوهشی درباره‌ش نوشتن تا الان. گفت جز چند مورد که عباس رو به سیاوش وصل کرده باشن چیز مالی ندیدم. گفتم یکم برو عقب‌تر.. اون موقع که با هم می‌رفتیم امامزاده، و بساط سفره نذری همه‌جا پهن بود، سفره‌ها به نام کی بود؟ عباس! توجه به عباس رو این زن‌ها استارت زدند، نه مداح هیئت، که پول بدی برای ولید هم میخونه. عباس رو اینطور تعریف کردند که برای سرویس دادن به زنان مُرد، و غر هم نزد! پس الگو باید این باشه، نه امامانی که حتی توی زندان هشت تا زن داشتند. زینب رو طوری تعریف کردند که بانک خون مردان بود! که به شوهرش گفت با من میای و اونم گفت نه، و گفت پس طلاقم رو بده. و آزادانه پا شد رفت به اون بیابان، تا مرکز بقا باشه، که مردها رو دونه دونه خرج کنه، و خودش باقی بمونه. مثل اونی که پشت میز پوکر نشسته و کارت‌ها رو پخش می‌کنه. مردهایی که قبل از مردن باید می‌اومدن ازش تأیید می‌گرفتند، و همه‌چیز رو بش میسپردند. پس این باید الگو باشه، نه همسر امام و مادر امام که فقط زایمان کرد.

صغارت، یک استراتژی واکنشی بود که واکنش اکتیو رو زیر پوشش پسیو پنهان می‌کنه. در برابر نظم پدرسالاری، استراتژی صغارت با این منطق که «چیزی که نمی‌تونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو» ایجاد شد، تا طوری هک بشه که ازش منافعی هم در بیاد. و برای هک کردن سیستم، باید واردش شد. ازونجایی که روبنای این ورود، تسلیم بود، به نظر می‌اومد اکتیو نیست. اما همین زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد خوب، چجور مردیه‌. همین زن تسلیم بود که عباس رو انقدر کشید بالا که از امام بالاتر قرار گرفت. این زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد باید خوب گاز بگیرد، خوب حمالی کند، و خوب بمیرد.