
Subscribe to Masoud

Subscribe to Masoud
Share Dialog
Share Dialog
<100 subscribers
<100 subscribers


میلتون فریدمن زمانی نوشت: “هیچ موسسه بزرگی در ایالات متحده به اندازه فدرال رزرو در یک دوره طولانی سابقه عملکرد ضعیفی ندارد و در عین حال بین عموم مردم بسیار مشهور هم هست.”
درسته. راههای زیادی برای اندازهگیری عملکرد فدرال رزرو وجود دارد، اما شما تنها نگرانی اصلی دو هفته گذشته را در نظر بگیرید: فراوانی وقوع هرج و مرج بانکی.
از زمان معرفی بانک مرکزی، اقتصاد آمریکا به لحاظ اقتصاد کلان، بیشتر ناپایدار شده است، دقیقاً همان پدیدهای که قرار بود فدرال رزرو آن را برطرف کند. هفته گذشته با وجود وحشت زیاد بانکی، بخشی از سیاستهای اقتصادی فدرال رزرو باعث شده که به نظر افتضاح بیاید و استانداردی که فدرال رزرو باید به آن دست یابد، کمتر از حد مطلوب است.
در اوایل ماه مارس سال 2023 بانک سیلورگیت (Silvergate) که قبلاً با مدیریت دارایی حدود ۱۲ میلیارد دلاری در صنعت بانکداری دیجیتالی فعالیت میکرد، اعلام کرد که به دلیل مشکلات مالی و پذیرش زیاد وام توسط مشتریان خود، از مدیریت دارایی انصراف خواهد داد. این خبر منجر به واکنش مشتریان، نهادهای بانکی و سایر صنایع مالی شد و باعث ایجاد جریان خروج ودیعه از وجوه نقد شد. جریان بانکی مذکور در نهایت منجر به شیوع وحشت بانکداری (bank run) به بانک سیلیکون ولی (SVB) شد (بانک سیلیکون ولی در آمریکا با مدیریت دارایی به ارزش حدود ۲۰۹ میلیارد دلار به اوج شکوفایی خود رسیده بود). آشفتگی سیلورگیت به یک بانک به سیلورگیت منتهی شد و FDIC(اتحادیه فدرال بیمههای سپرده) را بر آن داشت تا “سرایت” را متوقف کند و تمام سپرده ها را در 10 مارس تحت اختیار خود قرار دهد.
بعد از این حادثه، اخبار مشابهی از بانک Signature (با دارایی به ارزش ۱۱۰ میلیارد دلار) گزارش شد که نیز درگیر مشکلات مالی بود و در نهایت تصمیماتی گرفته شد که مالکیت آن نیز تحت نظارت قرار گیرد.
در پایان هفته گذشته نیز، خبر فروش اضطراری بانک Credit Suisse با دارایی مدیریتی ۴۳۵ میلیارد دلار منتشر شد که منجر به نگرانیهای بیشتر در صنایع مالی و بین المللی شد. در واقع، بانک Credit Suisse یکی از بزرگترین بانکهای سوئیس است که حضور گسترده ای در میدان صنعت مالی دارد.
به نظر میرسد که سه بانک زیر (SVB، Signature و Silvergate) به صورت متفاوتی برای بعضی از مشتریان فعال در صنعت کریپتو خدمات دادهاند، که در این بین بانکهای Signature و Silvergate بیشتر مشتریان کریپتویی داشتند تا بانک SVB. این موضوع در بین برخی کاربران توییتر کریپتو به ایده توطئهای منتجب شده که براساس آن ادعا شده است که ناظرین برنامهای پیچیده و مخالف با صنعت کریپتو ترتیب دادهاند تا این بخش را تخریب کنند.
بخشی از این ایده که ناظرین میخواهند فعالیت مربوط به کریپتو را توقف دهند، درست است، اما حتی سیاستگذاران نمیتوانند با دقت به این حد اقتصاد را کنترل کنند که این ایده از سوی تئوریسین های توطئه باور شود. بازارهای واقعی جهان بسیار پیچیده تر از آن هستند که به راحتی قابل کنترل باشند.
توضیح قابل قبول تر این است که فدرال رزرو با تحریف شدید سیگنال های اطلاعاتی قیمت ها، یک محیط بازار به شدت بی ثبات ایجاد کرد. کاهش و افزایش بیسابقه نرخها در چند سال گذشته به ناچار منجر به عدم تطابق اولویتهای زمانی ناخالص بازده اوراق قرضه بلندمدت شد و باعث کاهش نرخ بهره بانکی شد. وقتی که بانکهای فعال در حوزه کریپتو به دلیل حساسیت بالایی که دارند، به طرز ناگهانی درگیر خروج نقدینگی شدند، نظارت کنندگان فرصتی را برای بستن بانکهای کریپتویی و بهانهای جهت خدمت به منافع عمومی یافتند.
در نهایت، بانک های فروریخته در پی مدیریت دارایی نسبتاً ایمن بودند. آنها نه تنها به مدل تجاری موجوددر کتب درسی بانکی پیروی می کردند —قرض گرفتن کوتاه مدت برای قرض دادن بلند مدت — بلکه آن را به ایمن ترین بخش اقتصاد جهان، یعنی بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) قرض داده بودند.
پول Silvergate در سفارشی امن و با بازدهی طولانی مدت اوراق قرضه دولتی ایالات متحده و اوراق بهادار مسکن بود. هنگامی که نرخ بهره شروع به افزایش کرد، بازدهی این دارایی ها کاهش یافت و Silvergate مجبور شد در ماه نوامبر (با تشکر از FTX) پنج میلیارد و دویست میلیون دلار اوراق به شکل سودآور با خسارت بفروشد و در سال 2022 باعث تحقق 948.7 میلیون دلار خسارت خالص شود.
درباره بانک سیلور گیت، 56٪ دارایی های آن نیز در اوراق بهادار دولتی با مهلت طولانی نگه داشته شد. جریان افزایش نرخ بهره، خطرات نرخ بهره روی این دارایی ها را افزایش داده و باعث کاهش ارزش این باندهای طولانی مدت شده است که مبلغ 15 میلیارد دلار ارزش آنها را باور نمی کرد و خطر نزدیک شدن به ورشکستگی را به دنبال داشت. به طور خلاصه، SVB بیش از حد به اوراق بهادار بانک خود متکی شده بود و نتوانست مدل درآمد آن را تنوع بخشید. اگر فرار بانکی (bank run) بروز پیدا کند، SVB به سادگی وارد ورشکستگی خواهد شد و این اتفاق افتاد.
باندهای طولانی مدت از اوراق بهادار هستند که مهلت بازگشت سرمایه آنها طولانی است، به عنوان مثال مبلغ قرض یا سپرده بانکی با مهلت سالها یا چند دهه. این نوع اوراق به ریسک نرخ بهره بسیار حساس هستند. از آنجایی که در طولانی مدت، نرخ بهره ممکن است تغییر کند، این باندها در معرض خطر افت ارزش قرار میگیرند.
فرار بانکی “Bank run” موقعی استفاده میشود که بسیاری از اعضای بانک به طور همزمان به بانک خود مراجعه کرده و سعی در خروج از آن دارند. این موضوع ممکن است منجر به از دست دادن سرمایه بانک، کاهش اعتبار و مشکلات مالی شدیدتر شود.
پنیک SVB منجر به bank run در Signature با خروج 10 میلیارد دلار سپرده در آخر هفته شد. مشخص نیست که ترازنامه Signature قرمز بوده است. اکثریت (90٪) پایه سپرده Signature در سپرده های بیمه نشده سایر مشاغل بود، اما برخلاف Silvergate و SVB، ورشکسته نبود. زیان های تحقق نیافته آن از اوراق بهادار نگهداری شده تا سررسید نسبت به دارایی های کلی آن زیاد نبود.
در این وضعیت هرکسی که درباره «فرار بانکی» و «سرایت» حرفی میزد بهانه کافی برای رگولاتورها بوجود میآمد تا آن را تعطیل کنند. همانطور که در CNBC نقل شده است، بارنی فرانک، معمار Dodd-Frank Act، گفت که توقیف Signature به طور بالقوه به دلیل انگیزه تنظیم کننده هایی بود که می خواستند “یک پیام بسیار قوی بر ضد کریپتو ارسال کنند … ما تبدیل به یک نمونه برجسته شدیم که بر اساس اصول ورشکستگی وجود نداشت.”
اکنون که به آینده نگاه میکنیم، آسان است بگوییم که بانکهای ناکام، احمق بوده و تصمیمات بد مدیریت ریسکی را اتخاذ کردهاند. ولی این توضیح نمی دهد که چرا بانک ها برای انجام این انتخاب ها فراتر از قاعده و فرضیه کلی بر مبنای حرص و طمع به انجام این کار تشویق شدند.
هر سه بانک کارهای بانکی بسیار استانداردی را انجام دادند، چیزی شبیه انحطاط مالی فوقالعاده FTX که وامهای (غیرقانونی) آن را در توکن FTT نقدشونده خود وثیقه میکرد، یا Three Arrows Capital که معاملات اهرمی را بر روی وثیقههای ارز دیجیتال بیثبات انجام میداد. بانکها همواره انواع زیانهای محقق نشده در پرتفوی اوراق قرضه دولتی «بدون ریسک» Silvergate و SVB را نادیده میگیرند. پس چرا فعالیت های عادی بانکی دقیقا در صورت آنها منفجر شد؟
سیاست پولی نامناسب و نامعمول فدرال رزرو آمریکا در سالهای گذشته، توضیح میدهد که چرا شرایط بازار تناقض آمیز بودهاند. قیمت های بازار یک کارکرد اساسی در اقتصاد بازار ایفا می کنند. آنها اطلاعاتی را در مورد کمبودها منتقل می کنند، که هماهنگی متقابل و تنظیم تقاضا و عرضه را بین میلیاردها شرکت کننده در بازار امکان پذیر می کند.
وقتی فدرال رزرو با پخش پول به راحتی در اقتصاد در سالهای 2019–2020 بازار را به هم ریخت، پیامی که منتقل میشد این بود که “سرمایه ارزان است”. مردم این پولها را در بانکهای خود سپرده گذاری کردند و وجوه سپردهای به طور چشمگیری افزایش یافت.
اصطلاح “سرمایه ارزان است” به وضعیتی اشاره دارد که نرخ بهره یا هزینههای قرضگیری بسیار پایین است. به این معنی که به افراد و شرکتها امکان پذیر است که با پرداخت هزینه کمتری به سرمایه برای استفاده در پروژههای خود دسترسی داشته باشند. این وضعیت معمولا به دلیل تدابیر پولی از سوی مؤسسات مالی مرکزی، مانند کاهش نرخ بهرهها، عرضه پول بیشتر در بازار و یا خرید اوراق قرضه و سایر ابزارهای مشابه ایجاد میشود. به عنوان مثال، در بیشتر قرن بیستم ، اقتصاد آمریکا بارها با این وضعیت مواجه بود که مردم به راحتی به پول و سرمایه دسترسی داشته و قرضهای بانکی را از راه رسمی یا غیررسمی دریافت میکردند.

این وضعیت باعث ایجاد انگیزه سودآور برای بانکهایی مانند SVB و Silvergate شد که شرطهای بلند مدت را به عهده بگیرند. پایین بودن نرخ بهره به طور مصنوعی احساس ریسک کمتری را درباره این محصولات مالی ایجاد کرد.
هنگامی که تورم اتفاق افتاد، فدرال رزرو تغییر مسیر داده و سیاست پولی بسیار سست خود را مهار کرد. پول جدید ساختگی ناپدید شد و سیگنالهای قیمت اکنون به بازارها میگویند که «سرمایه در حال گران شدن است».

متأسفانه، بانکهایی که قبلاً اوراق بهادار «بدون ریسک» با تاریخ طولانی خریداری میکردند راهی جز فروش اوراق قرضه خود با ضرر برای بازپرداخت سپردهگذاران نداشتند. زیان های تحقق نیافته در ترازنامه بانک ها به معنای دشواری بیشتر برای رفع نیاز آتی به نقدینگی غیرمنتظره است. این منحصر به Silvergate و SVB نیست. زیان برآورد نشده تخمینی از اوراق بهادار نگهداری شده تا سررسید بانک های ایالات متحده در پایان سال 2022 بالغ بر 620 میلیارد دلار بود.

نوآ اسمیت به خوبی بیان می کند:
فدرال رزرو با افزایش نرخ های بهره، ارزش دارایی های بانک ها را کاهش می دهد و در نتیجه ثبات سیستم بانکی ما را کاهش می دهد. در شرایط عادی، فدرال رزرو به رویدادهای این هفته فقط با کاهش نرخ ها پاسخ می دهد — درست مانند آنچه برای 40 سال انجام داد. اما دلیلی وجود دارد که این بار نمی تواند به راحتی این کار را انجام دهد — تورم از بین نرفته است.
ما قبلاً این اتفاق را دیده بودیم. در سال های منتهی به بحران مسکن در سال 2008، فدرال رزرو به طور مشابه اقتصاد را با پول آسان پر کرد، حتی نرخ وجوه فدرال را به سطوح منفی رساند و عملاً به بانک ها برای استقراض پول پرداخت کرد! با وجود اینکه نرخ واقعی پسانداز آمریکاییها افزایش نیافته بود، بانکها مقدار زیادی نقدی تقلبی برای وام دادن داشتند. این افزایش حجم پول بانک ها را ترغیب کرد تا با وام دادن به همه و هر کس، بیش از آنچه واقعاً می توانستند، ریسک کنند. امروز هم همین وضعیت است، با این تفاوت که وام گیرنده فدرال رزرو است، نه صاحب خانه.
نقدی تقلبی به طور معمول، یعنی پولی که هیچ پشتوانهی مالی ندارد و درست مانند یک فرمت بدون اعتبار است. در مقابل، پول واقعی یا قانونی به عنوان نمادی از ارزش واقعی یا داراییها مورد قبول است.
و دولت آمریکا همچنان در حال تشدید این مسئله است. اخراج کارگران و اجازه دادن به کسب و کارها برای ورشکسته شدن دردناک است، اما بخش مهمی از فرآیند بازار برای اصلاح تخصیص نادرست منابع ناشی از سیگنالهای نرخ بهره مصنوعی است. ولی تصمیم مشترک خزانه داری، فدرال رزرو و FDIC برای تضمین تمام وجوه مشتریان در بانک های در حال سقوط، افزایش خودسرانه سقف بیمه 250 هزار دلاری FDIC به نامحدود و تصمیم فدرال رزرو برای گسترش خط سوآپ به بانک های مرکزی خارجی، به این هدف کمک می کند تا عواقب این اشتباهات را به تعویق بیندازد.
این اقدام علاوه بر اینکه کمکی به بانکهایی که در معرض خطر قرار دارند میکند، مولفه خطرات اخلاقی معمول را نیز به دنبال دارد. بانکهای دیگری که شرطبندیهای ناموفقی را انجام دادهاند، به آنها گفته شده است که اشتباهاتشان تأمین مالی شده و به انجام تجارت به همان شیوه در یک محیط بسیار غیرمعمول، ادامه دهند.
در تلاشی معجزه آسا برای سفر به گذشته، برنامه جدید سرمایه گذاری مدت بانکی فدرال رزرو (BTFP) حتی پیشنهاد می کند دارایی های اوراق قرضه بد بانک را به ارزش اصلی بخرد، نه با ارزش های فعلی بازار. اوراق بهادار دولتی که تصور میشد «بدون ریسک» هستند، چنین نبودند، بنابراین سیاستمداران به تنها راهی که میدانند — روشن کردن چاپگر پول — دو برابر میکنند تا از وضعیت بدون ریسک آن اطمینان حاصل کنند.
کریپتو یک قطعه اصلی در این نمایش پوچ است، اما این نمایش توسط کریپتو تنظیم نشده است. این بحران یک مورد کلاسیک از دخالت تنظیمی حاکمان ما در بازار اقتصاد است. همانطور که در سریال وستوورلد میگویند: “این لذتهای وحشتناک، پایان وحشتناکی خواهند داشت”. ما فقط در حال شروع به درو کردن آثار آنها هستیم.
میلتون فریدمن زمانی نوشت: “هیچ موسسه بزرگی در ایالات متحده به اندازه فدرال رزرو در یک دوره طولانی سابقه عملکرد ضعیفی ندارد و در عین حال بین عموم مردم بسیار مشهور هم هست.”
درسته. راههای زیادی برای اندازهگیری عملکرد فدرال رزرو وجود دارد، اما شما تنها نگرانی اصلی دو هفته گذشته را در نظر بگیرید: فراوانی وقوع هرج و مرج بانکی.
از زمان معرفی بانک مرکزی، اقتصاد آمریکا به لحاظ اقتصاد کلان، بیشتر ناپایدار شده است، دقیقاً همان پدیدهای که قرار بود فدرال رزرو آن را برطرف کند. هفته گذشته با وجود وحشت زیاد بانکی، بخشی از سیاستهای اقتصادی فدرال رزرو باعث شده که به نظر افتضاح بیاید و استانداردی که فدرال رزرو باید به آن دست یابد، کمتر از حد مطلوب است.
در اوایل ماه مارس سال 2023 بانک سیلورگیت (Silvergate) که قبلاً با مدیریت دارایی حدود ۱۲ میلیارد دلاری در صنعت بانکداری دیجیتالی فعالیت میکرد، اعلام کرد که به دلیل مشکلات مالی و پذیرش زیاد وام توسط مشتریان خود، از مدیریت دارایی انصراف خواهد داد. این خبر منجر به واکنش مشتریان، نهادهای بانکی و سایر صنایع مالی شد و باعث ایجاد جریان خروج ودیعه از وجوه نقد شد. جریان بانکی مذکور در نهایت منجر به شیوع وحشت بانکداری (bank run) به بانک سیلیکون ولی (SVB) شد (بانک سیلیکون ولی در آمریکا با مدیریت دارایی به ارزش حدود ۲۰۹ میلیارد دلار به اوج شکوفایی خود رسیده بود). آشفتگی سیلورگیت به یک بانک به سیلورگیت منتهی شد و FDIC(اتحادیه فدرال بیمههای سپرده) را بر آن داشت تا “سرایت” را متوقف کند و تمام سپرده ها را در 10 مارس تحت اختیار خود قرار دهد.
بعد از این حادثه، اخبار مشابهی از بانک Signature (با دارایی به ارزش ۱۱۰ میلیارد دلار) گزارش شد که نیز درگیر مشکلات مالی بود و در نهایت تصمیماتی گرفته شد که مالکیت آن نیز تحت نظارت قرار گیرد.
در پایان هفته گذشته نیز، خبر فروش اضطراری بانک Credit Suisse با دارایی مدیریتی ۴۳۵ میلیارد دلار منتشر شد که منجر به نگرانیهای بیشتر در صنایع مالی و بین المللی شد. در واقع، بانک Credit Suisse یکی از بزرگترین بانکهای سوئیس است که حضور گسترده ای در میدان صنعت مالی دارد.
به نظر میرسد که سه بانک زیر (SVB، Signature و Silvergate) به صورت متفاوتی برای بعضی از مشتریان فعال در صنعت کریپتو خدمات دادهاند، که در این بین بانکهای Signature و Silvergate بیشتر مشتریان کریپتویی داشتند تا بانک SVB. این موضوع در بین برخی کاربران توییتر کریپتو به ایده توطئهای منتجب شده که براساس آن ادعا شده است که ناظرین برنامهای پیچیده و مخالف با صنعت کریپتو ترتیب دادهاند تا این بخش را تخریب کنند.
بخشی از این ایده که ناظرین میخواهند فعالیت مربوط به کریپتو را توقف دهند، درست است، اما حتی سیاستگذاران نمیتوانند با دقت به این حد اقتصاد را کنترل کنند که این ایده از سوی تئوریسین های توطئه باور شود. بازارهای واقعی جهان بسیار پیچیده تر از آن هستند که به راحتی قابل کنترل باشند.
توضیح قابل قبول تر این است که فدرال رزرو با تحریف شدید سیگنال های اطلاعاتی قیمت ها، یک محیط بازار به شدت بی ثبات ایجاد کرد. کاهش و افزایش بیسابقه نرخها در چند سال گذشته به ناچار منجر به عدم تطابق اولویتهای زمانی ناخالص بازده اوراق قرضه بلندمدت شد و باعث کاهش نرخ بهره بانکی شد. وقتی که بانکهای فعال در حوزه کریپتو به دلیل حساسیت بالایی که دارند، به طرز ناگهانی درگیر خروج نقدینگی شدند، نظارت کنندگان فرصتی را برای بستن بانکهای کریپتویی و بهانهای جهت خدمت به منافع عمومی یافتند.
در نهایت، بانک های فروریخته در پی مدیریت دارایی نسبتاً ایمن بودند. آنها نه تنها به مدل تجاری موجوددر کتب درسی بانکی پیروی می کردند —قرض گرفتن کوتاه مدت برای قرض دادن بلند مدت — بلکه آن را به ایمن ترین بخش اقتصاد جهان، یعنی بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) قرض داده بودند.
پول Silvergate در سفارشی امن و با بازدهی طولانی مدت اوراق قرضه دولتی ایالات متحده و اوراق بهادار مسکن بود. هنگامی که نرخ بهره شروع به افزایش کرد، بازدهی این دارایی ها کاهش یافت و Silvergate مجبور شد در ماه نوامبر (با تشکر از FTX) پنج میلیارد و دویست میلیون دلار اوراق به شکل سودآور با خسارت بفروشد و در سال 2022 باعث تحقق 948.7 میلیون دلار خسارت خالص شود.
درباره بانک سیلور گیت، 56٪ دارایی های آن نیز در اوراق بهادار دولتی با مهلت طولانی نگه داشته شد. جریان افزایش نرخ بهره، خطرات نرخ بهره روی این دارایی ها را افزایش داده و باعث کاهش ارزش این باندهای طولانی مدت شده است که مبلغ 15 میلیارد دلار ارزش آنها را باور نمی کرد و خطر نزدیک شدن به ورشکستگی را به دنبال داشت. به طور خلاصه، SVB بیش از حد به اوراق بهادار بانک خود متکی شده بود و نتوانست مدل درآمد آن را تنوع بخشید. اگر فرار بانکی (bank run) بروز پیدا کند، SVB به سادگی وارد ورشکستگی خواهد شد و این اتفاق افتاد.
باندهای طولانی مدت از اوراق بهادار هستند که مهلت بازگشت سرمایه آنها طولانی است، به عنوان مثال مبلغ قرض یا سپرده بانکی با مهلت سالها یا چند دهه. این نوع اوراق به ریسک نرخ بهره بسیار حساس هستند. از آنجایی که در طولانی مدت، نرخ بهره ممکن است تغییر کند، این باندها در معرض خطر افت ارزش قرار میگیرند.
فرار بانکی “Bank run” موقعی استفاده میشود که بسیاری از اعضای بانک به طور همزمان به بانک خود مراجعه کرده و سعی در خروج از آن دارند. این موضوع ممکن است منجر به از دست دادن سرمایه بانک، کاهش اعتبار و مشکلات مالی شدیدتر شود.
پنیک SVB منجر به bank run در Signature با خروج 10 میلیارد دلار سپرده در آخر هفته شد. مشخص نیست که ترازنامه Signature قرمز بوده است. اکثریت (90٪) پایه سپرده Signature در سپرده های بیمه نشده سایر مشاغل بود، اما برخلاف Silvergate و SVB، ورشکسته نبود. زیان های تحقق نیافته آن از اوراق بهادار نگهداری شده تا سررسید نسبت به دارایی های کلی آن زیاد نبود.
در این وضعیت هرکسی که درباره «فرار بانکی» و «سرایت» حرفی میزد بهانه کافی برای رگولاتورها بوجود میآمد تا آن را تعطیل کنند. همانطور که در CNBC نقل شده است، بارنی فرانک، معمار Dodd-Frank Act، گفت که توقیف Signature به طور بالقوه به دلیل انگیزه تنظیم کننده هایی بود که می خواستند “یک پیام بسیار قوی بر ضد کریپتو ارسال کنند … ما تبدیل به یک نمونه برجسته شدیم که بر اساس اصول ورشکستگی وجود نداشت.”
اکنون که به آینده نگاه میکنیم، آسان است بگوییم که بانکهای ناکام، احمق بوده و تصمیمات بد مدیریت ریسکی را اتخاذ کردهاند. ولی این توضیح نمی دهد که چرا بانک ها برای انجام این انتخاب ها فراتر از قاعده و فرضیه کلی بر مبنای حرص و طمع به انجام این کار تشویق شدند.
هر سه بانک کارهای بانکی بسیار استانداردی را انجام دادند، چیزی شبیه انحطاط مالی فوقالعاده FTX که وامهای (غیرقانونی) آن را در توکن FTT نقدشونده خود وثیقه میکرد، یا Three Arrows Capital که معاملات اهرمی را بر روی وثیقههای ارز دیجیتال بیثبات انجام میداد. بانکها همواره انواع زیانهای محقق نشده در پرتفوی اوراق قرضه دولتی «بدون ریسک» Silvergate و SVB را نادیده میگیرند. پس چرا فعالیت های عادی بانکی دقیقا در صورت آنها منفجر شد؟
سیاست پولی نامناسب و نامعمول فدرال رزرو آمریکا در سالهای گذشته، توضیح میدهد که چرا شرایط بازار تناقض آمیز بودهاند. قیمت های بازار یک کارکرد اساسی در اقتصاد بازار ایفا می کنند. آنها اطلاعاتی را در مورد کمبودها منتقل می کنند، که هماهنگی متقابل و تنظیم تقاضا و عرضه را بین میلیاردها شرکت کننده در بازار امکان پذیر می کند.
وقتی فدرال رزرو با پخش پول به راحتی در اقتصاد در سالهای 2019–2020 بازار را به هم ریخت، پیامی که منتقل میشد این بود که “سرمایه ارزان است”. مردم این پولها را در بانکهای خود سپرده گذاری کردند و وجوه سپردهای به طور چشمگیری افزایش یافت.
اصطلاح “سرمایه ارزان است” به وضعیتی اشاره دارد که نرخ بهره یا هزینههای قرضگیری بسیار پایین است. به این معنی که به افراد و شرکتها امکان پذیر است که با پرداخت هزینه کمتری به سرمایه برای استفاده در پروژههای خود دسترسی داشته باشند. این وضعیت معمولا به دلیل تدابیر پولی از سوی مؤسسات مالی مرکزی، مانند کاهش نرخ بهرهها، عرضه پول بیشتر در بازار و یا خرید اوراق قرضه و سایر ابزارهای مشابه ایجاد میشود. به عنوان مثال، در بیشتر قرن بیستم ، اقتصاد آمریکا بارها با این وضعیت مواجه بود که مردم به راحتی به پول و سرمایه دسترسی داشته و قرضهای بانکی را از راه رسمی یا غیررسمی دریافت میکردند.

این وضعیت باعث ایجاد انگیزه سودآور برای بانکهایی مانند SVB و Silvergate شد که شرطهای بلند مدت را به عهده بگیرند. پایین بودن نرخ بهره به طور مصنوعی احساس ریسک کمتری را درباره این محصولات مالی ایجاد کرد.
هنگامی که تورم اتفاق افتاد، فدرال رزرو تغییر مسیر داده و سیاست پولی بسیار سست خود را مهار کرد. پول جدید ساختگی ناپدید شد و سیگنالهای قیمت اکنون به بازارها میگویند که «سرمایه در حال گران شدن است».

متأسفانه، بانکهایی که قبلاً اوراق بهادار «بدون ریسک» با تاریخ طولانی خریداری میکردند راهی جز فروش اوراق قرضه خود با ضرر برای بازپرداخت سپردهگذاران نداشتند. زیان های تحقق نیافته در ترازنامه بانک ها به معنای دشواری بیشتر برای رفع نیاز آتی به نقدینگی غیرمنتظره است. این منحصر به Silvergate و SVB نیست. زیان برآورد نشده تخمینی از اوراق بهادار نگهداری شده تا سررسید بانک های ایالات متحده در پایان سال 2022 بالغ بر 620 میلیارد دلار بود.

نوآ اسمیت به خوبی بیان می کند:
فدرال رزرو با افزایش نرخ های بهره، ارزش دارایی های بانک ها را کاهش می دهد و در نتیجه ثبات سیستم بانکی ما را کاهش می دهد. در شرایط عادی، فدرال رزرو به رویدادهای این هفته فقط با کاهش نرخ ها پاسخ می دهد — درست مانند آنچه برای 40 سال انجام داد. اما دلیلی وجود دارد که این بار نمی تواند به راحتی این کار را انجام دهد — تورم از بین نرفته است.
ما قبلاً این اتفاق را دیده بودیم. در سال های منتهی به بحران مسکن در سال 2008، فدرال رزرو به طور مشابه اقتصاد را با پول آسان پر کرد، حتی نرخ وجوه فدرال را به سطوح منفی رساند و عملاً به بانک ها برای استقراض پول پرداخت کرد! با وجود اینکه نرخ واقعی پسانداز آمریکاییها افزایش نیافته بود، بانکها مقدار زیادی نقدی تقلبی برای وام دادن داشتند. این افزایش حجم پول بانک ها را ترغیب کرد تا با وام دادن به همه و هر کس، بیش از آنچه واقعاً می توانستند، ریسک کنند. امروز هم همین وضعیت است، با این تفاوت که وام گیرنده فدرال رزرو است، نه صاحب خانه.
نقدی تقلبی به طور معمول، یعنی پولی که هیچ پشتوانهی مالی ندارد و درست مانند یک فرمت بدون اعتبار است. در مقابل، پول واقعی یا قانونی به عنوان نمادی از ارزش واقعی یا داراییها مورد قبول است.
و دولت آمریکا همچنان در حال تشدید این مسئله است. اخراج کارگران و اجازه دادن به کسب و کارها برای ورشکسته شدن دردناک است، اما بخش مهمی از فرآیند بازار برای اصلاح تخصیص نادرست منابع ناشی از سیگنالهای نرخ بهره مصنوعی است. ولی تصمیم مشترک خزانه داری، فدرال رزرو و FDIC برای تضمین تمام وجوه مشتریان در بانک های در حال سقوط، افزایش خودسرانه سقف بیمه 250 هزار دلاری FDIC به نامحدود و تصمیم فدرال رزرو برای گسترش خط سوآپ به بانک های مرکزی خارجی، به این هدف کمک می کند تا عواقب این اشتباهات را به تعویق بیندازد.
این اقدام علاوه بر اینکه کمکی به بانکهایی که در معرض خطر قرار دارند میکند، مولفه خطرات اخلاقی معمول را نیز به دنبال دارد. بانکهای دیگری که شرطبندیهای ناموفقی را انجام دادهاند، به آنها گفته شده است که اشتباهاتشان تأمین مالی شده و به انجام تجارت به همان شیوه در یک محیط بسیار غیرمعمول، ادامه دهند.
در تلاشی معجزه آسا برای سفر به گذشته، برنامه جدید سرمایه گذاری مدت بانکی فدرال رزرو (BTFP) حتی پیشنهاد می کند دارایی های اوراق قرضه بد بانک را به ارزش اصلی بخرد، نه با ارزش های فعلی بازار. اوراق بهادار دولتی که تصور میشد «بدون ریسک» هستند، چنین نبودند، بنابراین سیاستمداران به تنها راهی که میدانند — روشن کردن چاپگر پول — دو برابر میکنند تا از وضعیت بدون ریسک آن اطمینان حاصل کنند.
کریپتو یک قطعه اصلی در این نمایش پوچ است، اما این نمایش توسط کریپتو تنظیم نشده است. این بحران یک مورد کلاسیک از دخالت تنظیمی حاکمان ما در بازار اقتصاد است. همانطور که در سریال وستوورلد میگویند: “این لذتهای وحشتناک، پایان وحشتناکی خواهند داشت”. ما فقط در حال شروع به درو کردن آثار آنها هستیم.
No activity yet